![]() |
![]() |
|
| پیش دانشگاهی امین هم هست |
|
سلام
نمی دونم چرا همش گند می زنم من .................. اون روز فیزیک فرداش کانون امروز هم دیفرانسیل .............. مسئله اینه که سوالایی رو غلط می نویسم که آدم خندش می گیره........... اصلا امروز حوصله ندارم فقط ۲ تا چیز بگم : ۱-تو آزمون کانون بچه ها افتخار آفریدن. ۷ نفر بالای ۶۰۰۰ آوردن. ۲-ما تا شنبه تعطیلیم چون تو دبیرستانمون قراره المپیاد کشوری بر گزار بشه.
در آخر اینو هم تو یه وبلاگ دیدم: الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير اما هميشه از تهديدات يک دختر بچه بترس |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 17:56 توسط (ی آر)پیش دانشگاهی ریاضی |
|
|
سلام
امروز همونطور که از تیتر می بینین امتحان دین و زندگی بود اونم هماهنگ کشوری.صبح که مدرسه رسیدم همه درست عینه اینه که شب تو یخچال خوابیدن سست بودن. این درس شش رو هم که هیشکی نمی فهمید چی به چیه. ۱۰ دقیقه مونده به امتحان یک حاج آقا بود می یومد نه نماز اون پیداش شد. آقا این بروبکس شیطون ما هم گفتن الا و بلا که باید این درس ۶ به ما توضیح بدی اونم اومد به کلاس . هر حرفی زد با تفاسیر و ایهامات ما مواجه شد و آخرش فهمید بابا اینا اهل درس خوندن نیستن. بالاخره رفتیم جلسه(به زور بردنمون) و امتحان شروع شد. خوابگاه های مدرسه هم طبقه ی بالاست. تا خواستیم یه چیزی بنویسیم این پانسیون ها عین تارزان شروع به جیغ و داد کردن. از طرفه دیگه این سوم ها هم امتحان داشتند. وقت تموم شده بود و اینا هم ورقه شونو نمی دادن. مدیرم یک دادو فریادی راه انداخته بود که بیا و بپرس. از طرف دیگه هیچ مراقبی هم تا شعاع ۱۰۰ متری دیده نمی شد. خلاصه ما فقط خندیدیم و خندیدیم .............. جلسه به غیر از امتحان به همه چی شبیه بود. پانسیون ها اونجا رو دالان کرده بودن و هی رفت و آمد می کردن. گوشی موبایل یک نفر از اونجا زنگ می زد. یکی می خندید . یکی .............. خلاصه این دین و زندگی رو هم گندش زدیم رفت....................... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 13:2 توسط (ی آر)پیش دانشگاهی ریاضی |
|
|
سلام
امروز امتحان هندسه تحلیلی داشتیم. ۴ ماه تو کلاس فقط خنده و شوخی کرده بودیم. معلم می یومد تو کلاس دهنشو باز می کرد می خندیدیم. بلوتوث بازی و گل یا پوچ و جک گفتنم که غوغا می کرد.ولی دیگه رسیده بودیم آخر خط. ۱۵۰ صفحه کتاب رو باید تو ۴ روز می بستیم. خوشبختانه دوستم سامان یه کتاب آموزشی خوب پیدا کرد و ما هم ۱۰ ۱۲ تا خریدیم و ۴ روز خوابیدیم رو هندسه تحلیلی. من خودم شخصا خوب خونده بودم (با اینکه دو فصل آخر کتاب رو حتی نمی دونستم اسمشون چیه) صبح امتحانم پا شدم جزوه ی ۲۰ صفحه ای رو خوندم و آخرش یه نیم صفحه موند و چون جون نداشتم بخونمش گفتم از اینجا سوال نمیاد(زرشک) رفتم مدرسه و دیدم تو کلاسمون یک هنگامه ای هست که نپرس همه داشتن جزوه و کتاب می خوردن. معلوم بود بچه ها خوب کار کردن. وقت امتحان معاون اومد کشون کشون بردمون طبقه ی بالا سر جلسه. سوالات پخش شد. ۱۴ تا سوال بود. عین جت ۱۰ تاشو نوشتم. رسیدم سوال ۱۱ دیدم یاور لز همون نیم صفحه ای که نخوندم سوال داده اونم عینه جزوه. به خودم تو جلسه ۱۰۰ تا فحش دادم و .......... وقت امتحان ۱۰۰ دقیقه بود. درست سر موقع یکی از مراقب ها گفت خوب دیگه ورقه هارو جمع کنیم.بهرام هم از پشت سرم گفت گم شو بابا. هممون خندیدیم و ۲۰ دقیقه بعد مدیر مدرسه به زور ورقه رو ازمون گرفت. داغون بودم. اومدم بیرون دیدم ۱ سوال رو هم ندیدم(چه شود) شما جایه من بودید چی کار می کردید؟ ۴ الی ۷ نفر تو امتحان نمره ی کامل می گیرن و ۴ الی ۵ نفر هم خراب کردن. بقیه هم تو برزخند. نکات اخلاقی: ۱-روی سوالات رو خوب بخونین ۲-آدم از جایی ضربه می خوره که اصلا انتظارشو نداره. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 18:7 توسط (ی آر)پیش دانشگاهی ریاضی |
|
|
آقا اون روز یعنی شنبه ما امتحان شیمی داشتیم. طبق معمول با سروصدا رفتیم سر جلسه و ما رو با هزار تا زحمت سر جامون نشوندن. معلم عزیز شیمی اومد و با لحنی جالب گفت:اگر تو این ۴ سال حتی ۱ بیست هم تو کارنامتون نداشتید این بهترین فرصته..............سوالات خیلی آسونه و دیگر اراجیف
ما هم گفتیم آره دیگه مثلا یه نمره ی خوبی خواهیم گرفت. یه لحظه چشم افتاد به وقت آزمون..........۱۱۰ دقیقه.........چه شود!!!!!!!!.............. نگو این معلم زحمت کشمون(نه جدی زحمت کشه) از کجا تونسته این سوالات عتیقه رو گیر بیاره.همشون چیزای عجیبی بودن با جوابایی غریب مثلا یکیش بود رادیکال ۰۰۲/۰ ............. بالاخره امتحان رو تموم کردم زدم بیرون دیدم بابا بیست رو گرفتم (زرشک) یعنی چندجا بد جوری غلط نوشته بودم. منتظر بروبکس نشدم و رفتم. فرداش فهمیدم که بچه ها حسابی تو امتحان پیچ خورده و نفله شده بودند.............. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 1:25 توسط (ی آر)پیش دانشگاهی ریاضی |
|
|
سلام
همین طور یهویی به ذهنم اومد که یه وبلاگ راجع به دبیرستانمون بزنم
منتظر باشید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 11:43 توسط (ی آر)پیش دانشگاهی ریاضی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
ما دانش آموزان پیش دانشگاهی ریاضی امین هستیم. همه واسه کنکور درس می خونیم و اگر تعریف از خود نباشه بهترین دانش آموزان منطقه ی خودمون هستیم. امید هست همه مون زیر 1000 بیاریم. |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 |
| پیوندها |
|
اسنیپ پیروز |
|
RSS
|